DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گــُـــــوبـاره <$BlogRSDUrl$>

گــُـــــوبـاره
 

Thursday, February 28, 2008


روزگـار ســـياه 


دوران ميانی تاريخ اروپا را که با فروپاشی امپراطوری روم باستان در اوان سده پنجم ميلادی آغاز شد و ده هزار سالی دنباله داشت، قرون وسطا و يا " روزگار سياه"1 خوانده اند. سياه خواندن اين دوران از آنروست که در آن روزگاران، خرافه و خامی آنچنان فراگير شده بود که ، انديشيدن، بزه کاری بزرگی پنداشته می شد و پادافره ای گران داشت. روزگار سياه، روزگاری بود که انسان را بهره ای از پرتو چراغ خرد نمی توانست باشد و نادانی و ناتوانی همگانی در سايه آموزه ها و اداره جامعه بدست کشيشان و کارمندان کليسا آنگونه بود که توانايی تميز نيک و بد برای کسی آسان نبود. اين شيوه زيستی که انسان را از انديشيدن می رماند و انديشمندان را گوشمالی می داد، ذهنيت ويژه ای پديد آورده بود که می توان آن را ذهنيت قرون وسطايی 2 خواند. اين يادداشت کوششی برای شناساندن اين ذهنيت و برآيه های رفتاری و کرداری آن است.

گفتيم که دروان ميانی تاريخ، يعنی روزگاری که اروپاييان کنونی آن را روزگار سياه تاريخ خود می دانند از سده پنجم آغاز شد و هزار سال دنباله پيدا کرد و با درخشش خورشيد روشنگری در سده پانزدهم ميلادی به زباله دان تاريخ اندر شد. اين دوره هزار ساله در تاريخ اروپا، درازترين دوره تاريخی اين بخش از جهان است. دوره ای که تا چند سال پيش تاريخ نگاران اروپايی از آن به آسانی می گذشتند و آن را روزگار سياه خود می خواندند و ويژگی آن را حکومت کليسا برجامعه می دانستند. در چند سال گذشته برخی از انديشمندان و تاريخ نگاران اروپايی اين دوران را بيش از پيش در ديد رس و دسترس خود نهاده اند و اندک اندک بر اين باورمی گروند که ريشه های انديشه های مدرن را بايد در گمای هزار توی آن روزگار سياه پی جست. اين چگونگی هم اکنون چراغ انديشه برخی از انديشمندان غربی را در گستره های آکادميک بر روی شناساي ذهنيت قرون وسطايی تابانده است.3 به گمان من دنبال کردن آن برای ما نيز می تواند سودمند باشد

سياهی در فرهنگ های هند و اروپايی، اشاره به ناتوانی در گزينش دارد. بينايی انسان که پيش تر آن را برترين حس از حس های پنجگانه خوانديم، تنها در پرتو نور کار می کند. چشم درتاريکی کار نمی کند. انسان، جانوری روز- خيز و شب- خواب است. اين گونه جانوران، دايره های طبيعی خيز و خواب ويژه ای دارند که با خورشيد کار می کند. اين دايره را ساعت زيستی (بيولوژيک) نيز می گويند.4 يکی از برآيندهای اين ساعت اين است که انسان هر پگاه با رويش خورشيد می رويد و با سرزدن آن سرزنده می شود و موج هستی و کار و کوشش در تن و جانش در نيمروز به اوج می رسد و سپس اندک اندک با غروب خورشيد، کارايی او نيز فروکش می کند و با تاريک شدن هوا، خواهش خواب در او در می گيرد. چنين است که برآيش شناسان، بهترین زمان برای پرداختن به کارهای دشوار و انديشه خواه را اندی به نيمروزمانده می دانند. پرت نشويم.

آنجا که نور نيست و چشم نمی بيند، توانايی گزينش از انسان گرفته می شود. روزگار سياه، اشاره به روزگاری ست که انسان نمی توانست در پرتو چراغ خرد خود، نيک را از بد باز شناسد. روزگاری آنچنان تيره و تار که انديشيدن ناممکن می نمود. در آن دوران، کليسا در همه جای زندگی مردم حاضر و ناظر بود و برهمه کارهای آنان فرمان می راند. اين شيوه فرمانروايی، انديشيدن را برنمی تافت و تکروی و به خويش انديشی را به بدترين شيوه مجازات می کرد. اين چگونگی، ذهنيتی هراسيده و خالی از خويش پديد می آورد. ذهنيی که خانه همه کس و خانه هيچ کس نيست. ذهن انسان، نهانخانه انديشه ها و خيال های خصوصی اوست. جايی که همه کمبودها و ناداری ها را درآن می توان جبران کرد. جايی که ندار می تواند خود را دارا بپندارد و زشت خويش را زيبا. جايی که زايشگاه همه پديدارهای جهان و رويشگاه همه انديشه های ممکن بوده است. پس اگر دين و آئين و مرام و مسکلی بخواهد که خود را در دل و جان مردم جا دهد، ناگزير از دستبرد به ذهن مردم و جاخوش کردن درآن است. اين چگونگی با خالی کردن ذهن از دارنده اصلی خود آغاز می شود. ذهنيت قرون وسطايی، ذهنيی "ديگر گزين" بود
.
دنبــــاله دارد.....

يادداشت ها:
...............
.Dark Ages "روزگار سياه"، را من در برابر اين گفتمان آورده ام. اگر بخواهيم برگردانی زبانی از اين گفتمان به فارسی داشته باشيم، بايد بگوييم، "دوران تيره"، که برگردان دقيق تری است، اما " من – در- آوردی" و ناروان و زُمخت می نمايد و معنای آنچه از اين گفتمان در زبان انگليسی مراد می شود را نيز نمی رساند. اما "روزگار سياه"، هم معنای سياهی روزگار مردم در آن دوران را می رساند و هم گفتمانی آشناتر و جا افتاده تر در زبان فارسی ست.
البته اگر از ديدگاه سياسی- نژادی به آن نگاه کنيم، کاربرد آن نارواست، زيرا که از چشم
انداز سياه پوستان، هموندی سياهی با زشتی و زبونی، ناخوشايند و نادرست است. از گوگل که پرسيدم، در301 نوشته " دوران تيره"، آمده بود و هيچ کدام از نويسندگان اين نوشته ها را فارسی نويس ماهر نيافتم اما " روزگار سياه" را در 1115 نوشته ديدم، از جمله اين شعر که
زير چشمی به من نگاه نکن
روزگار مرا سياه نکن.
2. Medieval Mind
3. برای نمونه پروفسور ريچال گيبون، پژوهش دامنه داری در اين زمينه آغازکرده است که شمه ای از آن را در کتابی که بزودی در انگليس به بازار خواهد آمد، آورده است.
Gibbons, Rachel, 2008, the Medieval Mind. OUP. To be published shortly.
4. Biological Clock




Free counter and web stats